تیم محققان، هر روز صبح، وارد کارخانه میشد.
با پرسشنامههایی به سراغ کارگران میرفت.
مطمئن میشد که شرایط تحقیق، مانند روزهای گذشته است:
صبحانه خوردهاند،
دیشب به موقع خوابیدهاند.
مشکل خاصی وجود نداشته و همه چیز رو به راه است.
دو نوبت دیگر هم، در طول روز، هنگام ناهار و هنگام ترک کارخانه،
تیم تحقیق به کارگران سر میزدند
و از تعداد تولید آنها و میزان خروجی میپرسیدند.
این تحقیقات در یکی از زیرمجموعههای جنرال الکتریک انجام میشد.
کارخانهای که در ناحیهی هاوثورن قرار داشت.
از تیم تحقیقاتی خواسته شده بود که مشخص کنند،
افزایش شدت نور چقدر میتواند موجب بهبود کارایی و افزایش خروجی کارگران شود.
نتایج تحقیق مطابق انتظار بود.
افزایش شدت نور، موجب افزایش تولید کارخانه شد.
برای افزایش اعتبار تحقیق، مسیر برعکس هم آزموده شد.
شدت نور را کمتر از حالت عادی کردند
و انتظار میرفت که خروجی از حالت عادی کمتر شود.
اما با کاهش شدت نور هم خروجی افزایش یافت!
این رویداد، یکی از رویدادهای مهم تاریخ مدیریت جهان است
که تا حد زیادی، مسیر نگرش مدیریتی را تغییر داد.
مهمتر از تغییر شدت نور، «دیده شدن» است.
اینکه کارگران دیده میشوند.
با آنها حرف زده میشود.
اینکه پرسیده میشود کی خوابیدهاند و کی بیدار شدهاند. صبحانه خوردهاند یا خیر؟
این توجه کردن و دیدن کارکنان،
به آنها انرژی و انگیزهای میدهد که در نهایت به خروجی کارخانه تبدیل میشود.
...............

ما انسانها تشنهی دیده شدن هستیم.
در دوران کودکی، با جیغ و فریاد
در مهمانیها توجه دیگران را به خود جلب میکنیم
و در بزرگسالی، برای بهتر دیده شدن، خودمان را به آب و آتش میزنیم.
مدیری که این نیاز کارکنان را جدی نگیرد و برای آن تمهیدی نیاندیشد،
دیر یا زود باید هزینههای سنگین این اشتباه را پرداخت کند.
این واقعیت علمی را هنوز با نام محل همان کارخانه، «اثر هاوثورن» مینامند.